خانه / بایگانی/آرشیو برچسب ها : مدیریت

بایگانی/آرشیو برچسب ها : مدیریت

تمرکز روی مشکل يا تمرکز روی راه‌حل

خودکار

  هنگامي ‌که ناسا برنامه فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز کرد، با مشکل کوچکي روبرو شد. آنها دريافتند که خودکارهاي موجود در فضاي بدون ‌جاذبه کار نمي‌کنند. (جوهر خودکار به سمت پايين جريان نمي‌يابد و روي سطح کاغذ نمي‌ريزد.) براي حل اين مشکل آنها شرکت مشاورين اندرسون را انتخاب …

بیشتر بخوانید »

گروه ۹۹

کیسه طلا

  قيل از شمردن نداشته‌هايتان به داشته‌هايتان فكر كنيد. آيا شما عضو گروه ۹۹ هستيد؟  پادشاهی که بر یک کشور بزرگ حکومت می‌کرد، باز هم از زندگی خود راضی نبود. اما خود نیز علت را نمی‌دانست. روزی پادشاه در کاخ قدم می‌زد. هنگامی که از آشپزخانه عبور می‌کرد، صدای ترانه‌ای …

بیشتر بخوانید »

استدلال منطقی

استدلال منطقی

    همه‌ دانشمندان می‌میرند و به بهشت می‌روند. آنها تصمیم می‌گیرند که قایم‌‌باشک بازی کنند. از بخت بد انيشتین اولین کسی است که باید چشم بگذارد. او باید تا ۱۰۰ بشمرد و سپس شروع به گشتن کند. همه شروع به قایم شدن می‌کنند به جز نیوتن . نیوتن فقط …

بیشتر بخوانید »

شناخت كارمندان

کارمندان

    روزي مدير يكي از شركت‌هاي بزرگ در حاليكه به سمت دفتر كارش مي‌رفت چشمش به جواني افتاد كه در كنار ديوار ايستاده بود و به اطراف خود نگاه مي‌كرد. جلو رفت و از او پرسيد: «شما ماهانه چقدر حقوق دريافت مي‌كني؟» جوان با تعجب جواب داد: «ماهي ۲۰۰۰ …

بیشتر بخوانید »

تصميم‌گيري سريع و بي‌تاخير

مدیر

  روزي از روزها، در يكي از شركت‌هاي صنعتي مديري توانمند كار مي‌كرد كه آوازه “تصميم گيرنده سريع ” را با خود يدك مي‌كشيد. هر زمان كه يكي از كارمندان آن شركت نزد اين مدير مي‌آمد و مشكلي را با او در ميان مي‌گذاشت، مدير توانمند ما در حالي كه …

بیشتر بخوانید »

شير تنبل

شیر

  یک روز آفتابی شیری در بیرون لانه اش نشسته بود و داشت آفتاب می‌گرفت؛ در همین حال روباهی سر رسید روباه: مي‌دوني ساعت چنده آخه ساعت من خراب شده. شير : اوه. من مي‌تونم به راحتي برات درستش کنم. روباه : اوه. ولي پنجه‌هاي بزرگ تو فقط اونو خرابتر …

بیشتر بخوانید »

مرد جوان و کشاورز

کشاورز

مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود کشاورز گفت برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می کنم اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد. مرد قبول کرد. در طویله اولی که بزرگترین …

بیشتر بخوانید »

بهره‌وری زمان

بهره‌وری زمان

  در يک سحرگاه سرد ماه ژانويه، مردي وارد ايستگاه متروي واشينگتن دي سي شد و شروع به نواختن ويلون کرد.اين مرد در عرض ۴۵ دقيقه، شش قطعه از بهترين قطعات باخ را نواخت. از آنجا که شلوغ‌ترين ساعات صبح بود، هزاران نفر براي رفتن به سر کارهايشان به سمت …

بیشتر بخوانید »

راز موفقیت از زبان سقراط

راز موفقیت از زبان سقراط

  مرد جوانی از سقراط پرسید راز موفقیت چیست ؟ سقراط به او گفت: فردا به کنار نهر آب بیا تا راز موفقیت را به تو بگویم. صبح فردا مرد جوان مشتاقانه به کنار رود رفت. سقراط از او خواست که دنبالش به راه بیفتد. جوان با او به راه …

بیشتر بخوانید »

بعضي وقتها ساده‌ترين جواب کنار دستمون ولي اينقدر به دور دست‌ها نگاه مي‌کنيم که آن را نمي‌بينيم

چادر

    شرلوك هولمز كارآگاه معروف و معاونش واتسون رفته بودند صحرا نوردي و شب هم چادري زدند و زير آن خوابيدند. نيمه‌هاي شب هلمز بيدار شد و آسمان را نگريست. بعد واتسون را بيدار كرد و گفت: نگاهي به آن بالا بينداز و به من بگو چه مي بيني؟ …

بیشتر بخوانید »